ثقلین (قرآن کریم و عترت پیامبر اکرم)

ثقلین (قرآن کریم و عترت پیامبر اکرم)

رسول الله (ص) فرمودند:
نزدیک شده است که مرا فرا خوانند و من اجابت کنم. و همانا من دو شی ء گرانبها را بین شما باقی می گذارم، کتاب خدای عز و جل و عترت خود را. کتاب خدا رشته ای است که از آسمان به زمین کشیده شده و عترت من اهل بیت منند. همانا خدای مهربان مرا خبر داده که این دو هرگز از هم جدا نمی شوند تا در کنار حوض نزد من بیایند. پس بنگرید بعد از من با این دو چگونه رفتار می کنید.

آخرین نظرات

۳ مطلب با موضوع «حکایات قرآنی» ثبت شده است

کفشهای خود را درآور!

يكشنبه, ۱۵ بهمن ۱۳۹۶، ۱۰:۱۸ ب.ظ

« سلطان پابرهنه »


سلطان سلیمان، که از سلاطین عثمانی بوده است، روزی قصد زیارت مرقد مطهّر حضرت علی (علیه السلام) را در نجف کرد. نزدیکی حرم از اسب پایین آمد تا به احترام حضرت امیر (علیه السلام) تا حرم پیاده رود.


یکی از همراهان او که از دیدن این صحنه به شگفت آمده بود بر سلطان خرده گرفت که شما شأن خود را با این عمل پایین آوردید و سلطان در پاسخ گفت:


«  احترام امیر المؤمنین (علیه السلام) بر من واجب است. »


قاضی قانع نشد و اصرار کرد تا به قرآن تفأل زده شود. سلطان نیز چنین کرد و این آیه در اول صفحه ظاهر شد: 


«فاخلع نعلیک إنک بالواد المقدس طوی؛ 


کفشهای خود را درآور !  چرا که در مکان مقدسی هستی».


( سوره طه -  آیه ۱۲ )

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ بهمن ۹۶ ، ۲۲:۱۸

وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْری نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ ( بقره - ۲۰۷ )


و بعضی از مردم از جان خود در راه رضای خدا درگذرند و خدا با چنین بندگان رئوف و مهربان است.


در تفسیر عیّاشی از امام باقر (علیه السلام) روایت آمده که پیرامونِ این آیه فرمود : ( این آیه ی درباره ی علی ابن ابیطالب (علیه السلام) نازل شده که جانش را برایِ خدا و پیامبر فدا نمود ؛ در آن زمان که کفّارِ قریش به دنبالِ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بودند ، به جایِ ایشان در بستر خوابید. 


قریش هم قسم شدند تا از هر قبیله یک نفر جمع شده و شبانه به منزلِ پیغمبر ریخته و هر یک از آنها یک ضربت بزنند و پیغمبر را به قتل برسانند و به این ترتیب خون آن حضرت میان قبیله های عرب منتشر شده ، بنی هاشم توانائی انتقام و طلب خون او را نداشته باشند.

جبرئیل نازل شد و به پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خبر داد و دستور داد پسر عمویِ او علی (علیه السلام) به جای او در فراش آن حضرت بخوابد و خود به سویِ مدینه هجرت فرماید. حضرت هم چنین کرد. وقتی جوانان براساس معاهده و قرارِ خود به دنبالِ پیامبر آمدند و به خانه ریختند ، علی (علیه السلام) را بجایِ آن حضرت خفته دیدند که در بسترِ حضرت است. در حالی که نا امید و متضرّر شده بودند برگشتند. و خداوند پیغمبرش را از شر و مکر آنها نجات داد.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ آبان ۹۶ ، ۰۵:۳۶

چشمم را برای قرآن خواندن می خواهم

جمعه, ۲۶ آبان ۱۳۹۶، ۰۶:۴۵ ب.ظ

سید_روح_الله_موسوی_خمینی 

زمانی که چشمهایش ناراحتی پیدا کرده بود، دکتر به ایشان گفت که چند روز قرآن نخوانید و استراحت کنید.

امام خندید و فرمود :" من چشمم را برای قرآن خواندن می خواهم، چه فایده ای دارد اگر چشم داشته باشم و قرآن نخوانم."


منبع:

کتاب افلاکیان خاک نشین ، ص ۹۷


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ آبان ۹۶ ، ۱۸:۴۵