ثقلین (قرآن کریم و عترت پیامبر اکرم)

ثقلین (قرآن کریم و عترت پیامبر اکرم)

رسول الله (ص) فرمودند:
نزدیک شده است که مرا فرا خوانند و من اجابت کنم. و همانا من دو شی ء گرانبها را بین شما باقی می گذارم، کتاب خدای عز و جل و عترت خود را. کتاب خدا رشته ای است که از آسمان به زمین کشیده شده و عترت من اهل بیت منند. همانا خدای مهربان مرا خبر داده که این دو هرگز از هم جدا نمی شوند تا در کنار حوض نزد من بیایند. پس بنگرید بعد از من با این دو چگونه رفتار می کنید.

آخرین نظرات
  • جمعه, ۱۸ آبان ۱۳۹۷ - علی کشاورز
    واقعا
  • پنجشنبه, ۱۷ آبان ۱۳۹۷ - ....جلیس العقل ....
    جالبه

۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «اتوبوس» ثبت شده است

سفرنامه اربعین

جمعه, ۲۵ آبان ۱۳۹۷، ۱۰:۲۷ ب.ظ

مهران به تهران:

همه اتوبوسها به غیر از اتوبوس ما در پارکینگ حضور داشتند و منتظر مسافران بودند. به خانمم گفتم که دو نفری سوار اتوبوس قم شویم، زیارت حضرت معصومه (س) و دیدن خواهرش هم برویم ( باجناق عزیزم قم منزل دارند و هر بار که به زیارت حضرت معصومه میرویم به منزل ایشان هم میرویم) اما موافقت نکرد. حدود نیم ساعتی در مهران، پارکینگ اتوبوس ها  ایستادیم تا اینکه اتوبوس ما هم آمد. سریع همه سوار شدند . دقایقی بعد اتوبوس به راه افتاد. شب بود و همه خسته راه ، خیلی سریع کلیه مسافرها غیر از راننده و کمک راننده به خواب رفتند. موقع نماز صبح اتوبوس نزدیک مسجدی در شهر بروجرد توقف کرد . مسافران بعد از اقامه نماز صبح از همدیگر میپرسیدند که چرا ما الان بروجرد هستیم؟  مگر جاده به سمت تهران از همدان رد نمیشود ؟  از راننده سوال که کردیم جواب داد که مقصد اتوبوس قم است برای همین از این جاده آمدیم. مسافرها همه عصبانی .... یعنی چی که اتوبوس قم میرود ما همه مسافر تهران هستیم . راننده هم گفت : من راننده هستم و صاحب ماشین کس دیگری است شما باید با آن شخص صحبت کنید و من فقط راننده ام. بعد از مشاجرات فراوان معلوم شد شخصی که اتوبوس را از صاحب اتوبوس دربستی گرفته و آن شخص هم به راننده اش گفته که دربستی برای قم است . آخرش هم نفهمیدیم کی به کی تهران  و یا قم گفته است . خلاصه اینکه اتوبوس با یک مکافات عجیبی و یک معطلی زیادی و حدود 80 کیلومتر اضافه مسیر ساعت 2 ظهر به تهران رسید . اتوبوس دیگر ما 10 صبح یعنی 4 ساعت زودتر از ما رسیده بود. تو کش و قوس و مشاجره قم یا تهران رفتن اتوبوس من به هر کدام راضی بودم ، اگر قم هم میرفتیم یک زیارت هم نصیبمان می شد. به یاد حدیث معروف امام صادق که میفرمایند:


خداوند حرمی دارد که مکه است و حضرت رسول حرمی دارد که مدینه است و امیرالمؤمنین حرمی دارد که کوفه است و ما (اهل بیت) حرمی داریم که قم می باشد. و همانا در قم بانوئی از فرزندانم دفن می شود که نامش فاطمه است؛ هرکه او را زیارت کند، بهشت برایش واجب گردد. 

خلاصه ظهر رسیدیم تهران. هنوز سفر تمام نشده دلتنگ زیارت بعدی هستیم . خدا قسمت همه دوستان کند ان شاءالله


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ آبان ۹۷ ، ۲۲:۲۷

سفرنامه اربعین

جمعه, ۲۵ آبان ۱۳۹۷، ۱۰:۰۶ ب.ظ

کربلا به مهران:


صبح شنبه چون ما با کاروان رفته بودیم باید زیر پل ضربیه شهر کربلا جمع میشدیم تا به سمت مهران و نهایتا تهران (امامزاده حسن) مراجعت کنیم. نماز صبح را در موکب خواندیم و به سمت پل ضربیه پیاده حرکت کردیم از جلوی حرم امام خداحافظی گویان رد شدیم . پس از حدود یک ساعت پیاده روی طبق قرار 7 صبح به پل ضربیه رسیدیم . گروه ما 11 اتوبوس بود که از قم و اراک آمده بودند و فقط 2 اتوبوس از تهران و یک ون هم از پرند آمده بودند. خلاصه 9 صبح همه آمده بودند و بعد از حضور و غیاب از لیست اعزام شده ، به طرف اتوبوس ها به مقصد مهران به راه افتادیم . 

از هم کاروانی ما که تو اتوبوس تهران به مهران و اتوبوس  مهران به نجف با ما بود آقا سید حمید نامی بود، جوانی پرشور با روابط عمومی خوب کمی شوخ با صدای خوب که تو اتوبوس مداحی هم کرد. از پل ضربیه تا اتوبوس ها ربع ساعت پیاده روی داشت . ابتدا، این سید حمید قصه ما که پرچم یا حسین داشت رو به هم کاروانیان خود کرد و گفت "کاروان سید حمید از این طرف" و با شور و اشتیاقی به سمت اتوبوس ها حرکت کرد.  از آنجا که اعزامی از تهران 2 اتوبوس و 1 ون بود و اتوبوس های عراقی 4 یا 6 صندلی بیشتر از اتوبوس های ایرانی داشت با این حال همه مسافران تهران در اتوبوس به مقصد مهران جا نشدند و گروهی مجبور شدند این مسیر را با ون های عراقی بیایند از جمله سید حمید قصه ما که حدود 4 نفر هم همراه داشت .

اتوبوس 10 صبح راه افتاد . طبق گفته گوگل ما باید این 300 کیلومتر را حدودا 4 ساعته میرفتیم . 3 ساعت پس از حرکت اتوبوس برای نماز و نهار نگه داشت ما حومه شهر حله بودیم یعنی فقط 40 کیلومتر از مسیر را آمده بودیم .کربلا تا حله هر 500 متر یک ماشین مسلح به تیربار برای امنیت جاده حضور داشت .

جای سید حمید در اتوبوس خالی بود . ساعت 5 عصر به مرز رسیدیم و از اتوبوسها پیاده شدیم . نماز جماعت مغرب و عشاء را بین حد فاصل مرز عراق و ایران خواندیم. کمتر از یک ساعت وارد خاک ایران شدیم . همه برای خاک ایران دلتنگ شده بودند. سید حمید با مسئول کاروان صحبت کرد که مسیر مهران به تهران را حتما با هم  اتوبوسی خودش که از تهران آمدیم باشند . از قضا به پارکینگ اتوبوس ها که مراجعه کردیم همه اتوبوس ها به جز اتوبوس ما حاضر بودند.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ آبان ۹۷ ، ۲۲:۰۶

سفرنامه اربعین

سه شنبه, ۸ آبان ۱۳۹۷، ۰۹:۲۶ ب.ظ



مسیر تهران به مرز مهران:

ظهر برای صرف نهار و اقامه نماز اتوبوس جایی نزدیک همدان کنار ایستگاه صلواتی توقف کرد مسافران پیاده شدند . پس از صرف نهاری مختصر و دقایقی طولانی جهت صف طولانی سرویس بهداشتی و اقامه نماز دوباره سوار اتوبوس شدیم. 

حدود 8 شب یعنی 12 ساعت پس از شروع سفر نزدیک مرز مهران شدیم، چنان طوفان و گرد و خاکی بود که به سختی جلوی اتوبوس دیده میشد. دقایقی بعد باران سیل آسایی اتوبوس و جاده را شست . اکثر پارچه ها و بنرهای ایستگاه صلواتی ها را باد کند و برد. از اتوبوس پیاده شدیم سوار اتوبوس شرکت واحد شدیم و چون باران شدید بود مسافران را تا نزدیکی گیت کنترل پاسپورت بردند. پس از عبور از گیت ایران وارد قسمت فضای بازی شدیم که اکثرش مسقف بود منتهی چون باران شدیدی می بارید کف محوطه کاملا آب جاری بود و برای نماز باید به نمازخانه میرفتیم . نمازخانه برای نماز خواندن 3 نفر آن هم با مشقت همراه بود مابقی فضای نمازخانه همه خوابیده بودند.

حدود 3 ساعت در این فضا ماندیم تا اتوبوس های عراقی برای مسافران مهیا شوند . بعد از عبور از گیت عراق سوار اتوبوس عراقی شدیم . خاطرم هست اتوبوس ایرانی 44 صندلی و اتوبوس عراقی 48 صندلی بود.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ آبان ۹۷ ، ۲۱:۲۶

سفرنامه اربعین

سه شنبه, ۸ آبان ۱۳۹۷، ۰۹:۰۳ ب.ظ

ابتدای سفر:

اتوبوس زائران از کنار مرقد امامزاده حسن به سمت مرز مهران به راه افتاد. پس از دقایقی از شروع حرکت روحانی اتوبوس ما با ذکر بسم الله و چند صلوات مسافران پس از معرفی خود و خوشامدگویی شروع به سخنرانی بابت ثواب زیارت و آداب سفر و مسافرت کرد برگه ای نیز بین مسافران توزیع شد که شامل دعای سفر و آداب مسافرت است که دوستان حتما مطالعه کنند.




ابتدای سفر بود همه با شور و اشتیاق خاصی تو راه کربلا بودند . همان ابتدای راه بسته های خیراتی اعم از شکلات، لواشک! ،چفیه تسبیح حتی انار دانه شده و ... بین مسافران توزیع می شد 

روحانی محترم اتوبوس نیز برگه های گوچکی جهت ختم 1000 صلوات هر نفر و برگه هایی جهت ختم یک جزء قرآن برای هرنفر بین داوطلبان توزیع کرد..

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ آبان ۹۷ ، ۲۱:۰۳

سفرنامه اربعین

سه شنبه, ۸ آبان ۱۳۹۷، ۰۶:۲۳ ق.ظ


کوله بار سفر:

شروع به بستن وسایل مورد نیاز داخل کوله پشتی شدم کلی وسیله بود از جمله لباس گرم لباس راحتی چند دست لباس زیر و  چند جلد کتاب ( چون بنده خیلی اهل کتاب و کتاب خوانی هستم !!) 4 جلد کتاب که اصلا تو این حدود 150 ساعت سفرمون اصلا خوانده نشد فقط تو موکبمون تو کربلا توی کوله بودند به دلیل بارندگی شدید و سقف چادری موکب کمی خیس شدند . 1 جلد کتاب زیبا و نفیس راهنمای مصور زیارتی عراق  که پیشنهاد بنده به همه دوستان است که این کتاب را مطالعه کنند را همسرم گفت تو کوله من باشد که تو اتوبوس این کتاب را مطالعه کند ! { دریغ از 1 دقیقه مطالعه این کتاب تو این 170 ساعت سفرمون - قابل توجه که وزن این کتاب یا بهتر بگویم جرم این کتاب 850 گرم میباشد و تو کل سفر ، این کتاب همراه یا دوش من بود....} 1 جلد مفاتیح کامل جیبی که بین الحرمین زیارتنامه ها را از روی این مفاتیح الجنان خواندم . 2 کیلو خرمای خشک که حدود نیم کیلو باقی ماند و به عنوان سوغاتی و از کربلا برگشته به خویشان دادیم. حدود 1 کیلو نبات که فقط کمی استفاده شد و چون بارم برگشتنی سبک تر بشود به چایخانه موکبمون در کربلا دادم و .. یعنی کوله ام را وزن نکردم ولی مطمئنا بالای 12 یا 13 کیلو بود..


اتوبوس ها:

ماجرای شیرین و به یاد ماندنی این 2 تا اتوبوس اعزامی از تهران داشتند که تا حد امکان برای شما بازگو کنم. از صحن و حیاط امامزاده حسن به همراه پدر و مادرم به خیابان پشت حرم رفتیم تا سوار اتوبوس ها شویم . 2تا اتوبوس مرتب و تر و تمیز حضور داشتند . وقتی به اتوبوس ها رسیدیم مادرم که تجربه سفر زیارتی با اتوبوس زیاد دارد به ما گفت که مدیر کاروان یک برگه ( به نظرم گفت مانیفست) دارد که اسم و عکس مسافرها و ترتیب صندلی ها توش مشخصه . پس هر کس جای خودش بنشیند . بنده هم حاضرجواب سریع گفتم بعیده این کاروان همچین امکانات بالایی داشته باشد . مادرم گفت داره . من هم گفتم نداره اگر نداشت یک شکلک براتون میفرستم. اتوبوس جلوتر مسافرها را سوار میکرد و راننده اتوبوس گفت هر وقت اتوس جلوتر پر شد اتوبوس عقبی سوار شوید (به همین راحتی - بدون نیاز به هیچ برگه و لیستی یا مانیفستی) . ما چون 6 نفر بودیم اتوبوس جلو تقریبا پر شده بود ما اتوبوس عقبی سوار شدیم و ساعت 8 صبح به راه افتادیم سمت نجف ...


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ آبان ۹۷ ، ۰۶:۲۳

سفرنامه اربعین

سه شنبه, ۸ آبان ۱۳۹۷، ۰۵:۳۳ ق.ظ

شروع سفر:

چون هزینه سفر برام مهم بود یک کاروان پیدا کردیم که قیمتش بسیار مناسب بود با مدیر کاروان تماس گرفتم گفت: اتوبوس اول پر شده اتوبوس دوم هم 3 نفر ثبت نام کردم کل هزینه سفر را پرداخت کنید تا شما را هم در اتوبوس دوم بنویسم منتهی اگر به حد نصاب نرسد اتوبوس از قم حرکت میکند باید قم سوار اتوبوس کاروان بشوید . ما هم تو دل خودمون گفتیم چه بهتر توفیق اجباری میشود زیارت خانم فاطمه معصومه (س) هم میرویم .دو سه روزی برای جواب معطل کردم آخرش چون این کاروان قیمتش مناسب بود پول را واریز کردم و پاسپورت بدون ویزا را به مدیر کاروان دادم. برادر بزرگترم هم به همراه خانواده اش 4 نفری در این سفر همراه ما بودند ایشان نیز به خاطر مشکل مالی دیر برای دریافت پاسپورت اقدام کردند و چون در این سفر می خواستند همراه ما باشند ویزا را شخصا خودشان اقدام کردند و فقط هزینه اتوبوس را به کاروان پرداخت کردند به طوری که ما یکشنبه 7 صبح راهی نجف اشرف شدیم روز قبل ویزای برادرم و خانواده اش از طرف دفتر خدماتی دستش رسید ( ما چند روز استرس داشتیم نکند ویزا دیر دست برادرم برسد که الحمد لله به موقع رسید).

مدیر کاروان گفتند یکشنبه 7 صبح اتوبوس ها جلوی امامزاده حسن آماده حرکت است. از آن جهت که یک هفته از شرکت باید مرخصی میگرفتم چند روز قبل از سفر اضافه کاری کردم تا کارها محوله را جلو بیندازم (حتی جمعه هم شرکت بودم) . به همین علت آماده کردن وسایل و کوله سفر به شنبه شب که صبح فردا عازم بودیم مو کول کردم البته چند روز قبلش خانمم 2 تا کوله یکی بزرگ برای بنده و دیگری متوسط برای خودش خریده بود . وسایل را (کلی وسیله بود چون سفر اولی بودیم و ناوارد) داخل کوله چپوندم و دیگر لحظه شماری میکردم برای سفر کربلا. انگار که هنوز باورم نمیشد منم مسافر کربلا شدم ......

از آنجا که ناوارد (تازه کار) یا همون آماتور بودیم 7 صبح با برادر بزرگترم خانوادگی با مشایعت پدر مادر بزرگوارمون جلوی امامزاده حسن جمع شدیم . غیر از ما چهار پنج نفری بودند منتهی از اتوبوس خبری نبود بعد از حدود 20 دقیقه یک نفر به ما گفت مسافر فلان کاروان هستید گفتیم بله گفت اتوبوس ها در خیابان پشت امامزاده حسن منتظر هستند . ما هم شال و کلاه کرده تا سوار اتوبوس بشویم به سمت کربلا.....

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ آبان ۹۷ ، ۰۵:۳۳