ثقلین (قرآن کریم و عترت پیامبر اکرم)

ثقلین (قرآن کریم و عترت پیامبر اکرم)

رسول الله (ص) فرمودند:
نزدیک شده است که مرا فرا خوانند و من اجابت کنم. و همانا من دو شی ء گرانبها را بین شما باقی می گذارم، کتاب خدای عز و جل و عترت خود را. کتاب خدا رشته ای است که از آسمان به زمین کشیده شده و عترت من اهل بیت منند. همانا خدای مهربان مرا خبر داده که این دو هرگز از هم جدا نمی شوند تا در کنار حوض نزد من بیایند. پس بنگرید بعد از من با این دو چگونه رفتار می کنید.

آخرین نظرات
  • جمعه, ۱۸ آبان ۱۳۹۷ - علی کشاورز
    واقعا
  • پنجشنبه, ۱۷ آبان ۱۳۹۷ - ....جلیس العقل ....
    جالبه

۱۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «زیارت» ثبت شده است

سفرنامه اربعین

شنبه, ۲۶ آبان ۱۳۹۷، ۰۸:۳۴ ب.ظ

چند نکته: 

یک سری نکات تو نوشته ها جا ماند اینجا ذکر میکنم.

- میزبانان شما در مسیر موکب ها نیروهای انتظامی و .. همه در جهت خدمت به زایران آماده هستند . مبادا با رفتار ناپسندی باعث بی احترامی به این میزبانان شویم و ادب را کامل رعایت کنیم.

- تشکر از همسفران در این سفر معنوی ، به خصوص روحانی اتوبوس که مداحی های خوبی در سفر برای ما داشت.

- یک مورد جالب در جاده های عراق این بود که بندرت در جاده، علائم راهنمایی و رانندگی اعم از فاصله با شهر بعدی و یا علایم هنگام تقاطع جاده ها دیده میشد یعنی نمیدانستی این جاده که میروی به کدام شهر میرسد و فاصله با نزدیکترین شهر، رستوران، امداد جاده و ... چقدر است .نتیجتا اینکه خدا خودش ما را برد و سالم برگرداند..

- تماس موبایل با سیم کارت ایرانی از عراق به ایران بسیار سخت و هزینه ای حدود دقیقه ای 3 هزار تومان بود ولی تماس از ایران به موبایل شما (سیم کارت ایرانی) راحت بود و هزینه دقیقه ای حدودا 1 هزار تومان.

- امسال هزار دینار عراقی (یک عراقی) ، مانند خودمان که در معاملات هزار را نمی گوییم 12 الی 14 هزار تومان (12 الی 14 تومان) بود . به بازار کربلا هم سری زدیم . کسبه چون میدانستند ما ایرانی هستیم قیمت را میپرسیدیم به تومان میگفتند . وقتی میپرسیدیم به دینار عراق چقدر و جواب میشنیدیم . متوجه میشدیم که مغازه ها نیز با اختلاف با یکدیگر دینار عراق را 12 یا 13 یا 14 تومان معادل میگفتند. خاطرم هست تو بازار یک کاسبی  ظروف برنجی میفروخت. با حدود 10 مشتری  جلوی بساط مغازه اش که همه ایرانی بودند راحت فارسی صحبت میکرد .حتی کناردستی من که ترک بود بعد از خرید قندان برنجی به فروشنده با لهجه ترکی گفت " گوی کارتونا" یعنی بگذار تو کارتن .تا این حد ایرانی ها تو بازار آنجا راحت بودند.

-تو سفر و پیاده روی اربعین تا جایی که میتوانید ذکر بگویید و یاد حضرات معصومین باشید و از غفلت و خدای ناکرده مشاجره با دیگران بپرهیزید.

- در کتاب عراق دیدم که نماز خواندن در مسجد سهله  2 سال عمر را زیاد میکند، از دست ندهید . ان شاءالله خدا عمر پر برکتی به همه ما بدهد.

-هدایایی تهیه کنید آنجا به خادمان بدهید بسیار خوشحال میشوند. دوست ما مقداری نبات به ایستگاه پخش چایی داده بود و گفته بود نبات مشهد امام رضا است . بسیار خوشحال شده بودند و تشکر کرده بودند.

-بار سفرتان را سبک بردارید تا سبکبارتر به زیارت بروید.


التماس دعا از همه دوستان


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ آبان ۹۷ ، ۲۰:۳۴

سفرنامه اربعین

جمعه, ۲۵ آبان ۱۳۹۷، ۱۰:۲۷ ب.ظ

مهران به تهران:

همه اتوبوسها به غیر از اتوبوس ما در پارکینگ حضور داشتند و منتظر مسافران بودند. به خانمم گفتم که دو نفری سوار اتوبوس قم شویم، زیارت حضرت معصومه (س) و دیدن خواهرش هم برویم ( باجناق عزیزم قم منزل دارند و هر بار که به زیارت حضرت معصومه میرویم به منزل ایشان هم میرویم) اما موافقت نکرد. حدود نیم ساعتی در مهران، پارکینگ اتوبوس ها  ایستادیم تا اینکه اتوبوس ما هم آمد. سریع همه سوار شدند . دقایقی بعد اتوبوس به راه افتاد. شب بود و همه خسته راه ، خیلی سریع کلیه مسافرها غیر از راننده و کمک راننده به خواب رفتند. موقع نماز صبح اتوبوس نزدیک مسجدی در شهر بروجرد توقف کرد . مسافران بعد از اقامه نماز صبح از همدیگر میپرسیدند که چرا ما الان بروجرد هستیم؟  مگر جاده به سمت تهران از همدان رد نمیشود ؟  از راننده سوال که کردیم جواب داد که مقصد اتوبوس قم است برای همین از این جاده آمدیم. مسافرها همه عصبانی .... یعنی چی که اتوبوس قم میرود ما همه مسافر تهران هستیم . راننده هم گفت : من راننده هستم و صاحب ماشین کس دیگری است شما باید با آن شخص صحبت کنید و من فقط راننده ام. بعد از مشاجرات فراوان معلوم شد شخصی که اتوبوس را از صاحب اتوبوس دربستی گرفته و آن شخص هم به راننده اش گفته که دربستی برای قم است . آخرش هم نفهمیدیم کی به کی تهران  و یا قم گفته است . خلاصه اینکه اتوبوس با یک مکافات عجیبی و یک معطلی زیادی و حدود 80 کیلومتر اضافه مسیر ساعت 2 ظهر به تهران رسید . اتوبوس دیگر ما 10 صبح یعنی 4 ساعت زودتر از ما رسیده بود. تو کش و قوس و مشاجره قم یا تهران رفتن اتوبوس من به هر کدام راضی بودم ، اگر قم هم میرفتیم یک زیارت هم نصیبمان می شد. به یاد حدیث معروف امام صادق که میفرمایند:


خداوند حرمی دارد که مکه است و حضرت رسول حرمی دارد که مدینه است و امیرالمؤمنین حرمی دارد که کوفه است و ما (اهل بیت) حرمی داریم که قم می باشد. و همانا در قم بانوئی از فرزندانم دفن می شود که نامش فاطمه است؛ هرکه او را زیارت کند، بهشت برایش واجب گردد. 

خلاصه ظهر رسیدیم تهران. هنوز سفر تمام نشده دلتنگ زیارت بعدی هستیم . خدا قسمت همه دوستان کند ان شاءالله


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ آبان ۹۷ ، ۲۲:۲۷

سفرنامه اربعین

جمعه, ۲۵ آبان ۱۳۹۷، ۱۰:۰۶ ب.ظ

کربلا به مهران:


صبح شنبه چون ما با کاروان رفته بودیم باید زیر پل ضربیه شهر کربلا جمع میشدیم تا به سمت مهران و نهایتا تهران (امامزاده حسن) مراجعت کنیم. نماز صبح را در موکب خواندیم و به سمت پل ضربیه پیاده حرکت کردیم از جلوی حرم امام خداحافظی گویان رد شدیم . پس از حدود یک ساعت پیاده روی طبق قرار 7 صبح به پل ضربیه رسیدیم . گروه ما 11 اتوبوس بود که از قم و اراک آمده بودند و فقط 2 اتوبوس از تهران و یک ون هم از پرند آمده بودند. خلاصه 9 صبح همه آمده بودند و بعد از حضور و غیاب از لیست اعزام شده ، به طرف اتوبوس ها به مقصد مهران به راه افتادیم . 

از هم کاروانی ما که تو اتوبوس تهران به مهران و اتوبوس  مهران به نجف با ما بود آقا سید حمید نامی بود، جوانی پرشور با روابط عمومی خوب کمی شوخ با صدای خوب که تو اتوبوس مداحی هم کرد. از پل ضربیه تا اتوبوس ها ربع ساعت پیاده روی داشت . ابتدا، این سید حمید قصه ما که پرچم یا حسین داشت رو به هم کاروانیان خود کرد و گفت "کاروان سید حمید از این طرف" و با شور و اشتیاقی به سمت اتوبوس ها حرکت کرد.  از آنجا که اعزامی از تهران 2 اتوبوس و 1 ون بود و اتوبوس های عراقی 4 یا 6 صندلی بیشتر از اتوبوس های ایرانی داشت با این حال همه مسافران تهران در اتوبوس به مقصد مهران جا نشدند و گروهی مجبور شدند این مسیر را با ون های عراقی بیایند از جمله سید حمید قصه ما که حدود 4 نفر هم همراه داشت .

اتوبوس 10 صبح راه افتاد . طبق گفته گوگل ما باید این 300 کیلومتر را حدودا 4 ساعته میرفتیم . 3 ساعت پس از حرکت اتوبوس برای نماز و نهار نگه داشت ما حومه شهر حله بودیم یعنی فقط 40 کیلومتر از مسیر را آمده بودیم .کربلا تا حله هر 500 متر یک ماشین مسلح به تیربار برای امنیت جاده حضور داشت .

جای سید حمید در اتوبوس خالی بود . ساعت 5 عصر به مرز رسیدیم و از اتوبوسها پیاده شدیم . نماز جماعت مغرب و عشاء را بین حد فاصل مرز عراق و ایران خواندیم. کمتر از یک ساعت وارد خاک ایران شدیم . همه برای خاک ایران دلتنگ شده بودند. سید حمید با مسئول کاروان صحبت کرد که مسیر مهران به تهران را حتما با هم  اتوبوسی خودش که از تهران آمدیم باشند . از قضا به پارکینگ اتوبوس ها که مراجعه کردیم همه اتوبوس ها به جز اتوبوس ما حاضر بودند.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ آبان ۹۷ ، ۲۲:۰۶

سفرنامه اربعین

جمعه, ۲۵ آبان ۱۳۹۷، ۰۳:۰۱ ب.ظ

کربلا:


صبح روز جمعه بود بعد از زیارت امام حسین (ع) ، و طی کردن بین الحرمین به حرم حضرت عباس (ع) با ذکر بسم الله و صلوات وارد شدم . بسیار حرم باصفایی بود . سیل زایران بود که در حرم دور قمر بنی هاشم طواف می کردند. پایین پای حضرت نماز زیارت و دعا خواندم . در آداب نماز زیارت امام حسین آمده بود که مستحب است سوره یس و سوره الرحمن قرائت شود . ولی در مفاتیح الجنان که دست من بود برای حضرت عباس (ع) سوره ای ذکر نشده بود. ابتدای کتاب مفاتیح الجنان چند سوره مبارکه تحریر شده است، من ابتدای کتاب  را باز کردم تا سوره ای که باز شد همان سوره را در نماز زیارت بخوانم. جالب اینجا که سوره فجر آمد .


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ به نام خداوند رحمتگر مهربان

 وَالْفَجْرِ ﴿۱﴾ سوگند به سپیده‏ دم (۱)

 وَلَیَالٍ عَشْرٍ ﴿۲﴾ و به شبهاى دهگانه (۲) 

وَالشَّفْعِ وَالْوَتْرِ ﴿۳﴾ و به جفت و تاق (۳)

 وَاللَّیْلِ إِذَا یَسْرِ ﴿۴﴾ و به شب وقتى سپرى شود (۴) 

هَلْ فِی ذَلِکَ قَسَمٌ لِذِی حِجْرٍ ﴿۵﴾ آیا در این براى خردمند [نیاز به] سوگندى [دیگر] است (۵) 

أَلَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِعَادٍ ﴿۶﴾ مگر ندانسته‏ اى که پروردگارت با عاد چه کرد (۶) 

إِرَمَ ذَاتِ الْعِمَادِ ﴿۷﴾ با عمارات ستون‏دار ارم (۷) 

الَّتِی لَمْ یُخْلَقْ مِثْلُهَا فِی الْبِلَادِ ﴿۸﴾ که مانندش در شهرها ساخته نشده بود (۸) 

وَثَمُودَ الَّذِینَ جَابُوا الصَّخْرَ بِالْوَادِ ﴿۹﴾ و با ثمود همانان که در دره تخته ‏سنگها را مى ‏بریدند (۹) 

وَفِرْعَوْنَ ذِی الْأَوْتَادِ ﴿۱۰﴾

و با فرعون صاحب خرگاه ‏ها [و بناهاى بلند] (۱۰)

.

.

. مشاهده متن و صوت سوره


خاطرم بود که عالمی گفته بود سوره فجر در شان امام حسین است. و چه زیبا وجود حضرت عباس با امام حسین گره خورده است.

جمعه صبح بود و 4 روز مانده تا اربعین 1440 هجری قمری. گوشه حرم حضرت عباس بالای درب ورودی بزرگی نوشته شده بود "مدخل مواکب" یعنی ورودی موکب ها . من که تا آن لحظه فکر میکردم موکب اسم مکان است و جایی برای استراحت زایران . معنی ورودی موکب ها را نفهمیدم . ساعتی که در حرم بودم دیدم دسته های عزاداری از همین ورودی بزرگ " مدخل مواکب" وارد شده سینه زنی و زنجیرزنی میکنند از درب دیگری یا عباس گویان خارج میشوند. آنجا بود که متوجه شدم موکب نه اسم مکان است بلکه همان هیئت خودمان است.

برای ظهر به موکب برگشتم . نماز ظهر و عصر جماعت به صورت قصر (شکسته) خواندیم. بعد از نماز روحانی داخل حسینیه موکب دقایقی احکام شرعی گفت . خاطره ای از شهید ابراهیم هادی گفت و به نمازگزارن کتاب مسافر کربلا:زندگینامه و خاطرات شهید علیرضا کریمی را سفارش کرد تا مطالعه کنند. ضمنا گفتند که خواهر بزرگوار شهید ابراهیم هادی نیز در موکب ما تشریف دارند. من که از قبل با مطالعه دو جلد کتاب شهید ابراهیم هادی مقداری با روحیات و بزرگمنشی این شهید بزرگوار آشنا شده بودم، لحظاتی به فکر فرو رفتم. ما که شب قبل به کربلا رسیده بودیم و برای پیدا کردن جایی برای استراحت کمی سختی کشیدیم ولی به خواست خدا در بین الحرمین بزرگواری ما را به این موکب راهنمایی کرد ، بنده این مهمان نوازی را تا آن لحظه از جانب حضرت عباس میدانستم . با اشاره روحانی به شهید ابراهیم هادی ، لحظه ای به فکر فرو رفتم و با خود گفتم : "شاید این موکب را برای ما شهید هادی مهیا کرده " . نه اینطور نیست  احتمالا کربلا آمدن ما را شهید هادی لطف نموده !! .برای این موضوع پس از گفتن بسم الله الرحمن الرحیم قرآن کریم را باز نمودم  اولین سطر قرآن نام ابراهیم میدرخشید.

وَإِذْ أَخَذْنَا مِنَ النَّبِیِّینَ مِیثَاقَهُمْ وَمِنْکَ وَمِنْ نُوحٍ وَإِبْرَاهِیمَ وَمُوسَى وَعِیسَى ابْنِ مَرْیَمَ وَأَخَذْنَا مِنْهُمْ مِیثَاقًا غَلِیظًا ﴿۷﴾ سوره احزاب 

و [یاد کن] هنگامى را که از پیامبران پیمان گرفتیم و از تو و از نوح و ابراهیم و موسى و عیسى پسر مریم و از [همه] آنان پیمانى استوار گرفتیم (۷)

 مطمئن شدم کربلای ما به لطف این شهید بزرگوار بوده. خدا را سپاس گفته و از خداوند برای این شهید بزرگوار بالاترین مقام ها در دنیای آخرت خواهانم.  

عصر جمعه هم با همسرم بین الحرمین رفتیم و ساعاتی آنجا بودیم . دسته های عزاداری ( همان هیئت خودمان یا به زبان عراقی ها مواکب) ابتدا وارد حرم امام حسین میشدند و از وسط بین الحرمین عبور کرده وارد حرم حضرت عباس شده و از خروج مواکب خارج می شدند . سیل عظیمی از موکب ها بود که تمامی نداشت. همه عربی مداحی می کردند ولی یک موکب هم بود که ترکی مداحی میکرد منتهی نمیدانم که هیئت ایرانی بود یا عراقی. از چند نفر شنیدم عراق هم ترک دارد! به یاد شعر حافظ رحمه الله افتادم 

 اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را  = یعنی شیراز هم ترک دارد پس حتما عراق هم ترک دارد.



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ آبان ۹۷ ، ۱۵:۰۱

سفرنامه اربعین

جمعه, ۲۵ آبان ۱۳۹۷، ۱۰:۰۴ ق.ظ

کربلا:

شب برای استراحت به موکب کاشانی ها در خیابان روضتین که حدود یک کیلومتر با حرم امام حسین (ع) فاصله داشت رفتیم. موکب به نام امامزاده سلطان علی بن امام محمدباقر (علیه السلام) سفیر شهید کربلا نام داشت. موکب بزرگی و با امکانات خوبی بود . غرفه ها مختلفی هم داشت. غرفه فرهنگی که کتاب شهید ابراهیم هادی را جهت مطالعه بین  زایران  توزیع میکرد. غرفه خیاطی، غرفه آرایشگاه ، غرفه شارژموبایل که 120 تا پریز برای شارژ موجود داشت !! .غرفه کودک و غرفه های دیگر .. خودتان تشریف ببرید ببینید، من بیشتر توضیح ندهم.

حمام موکب، کانکس بزرگی بود که حدودا شامل  20 تا حمام با ابعاد یک متر در یک متر، خیلی تمیز و مرتب در خود جا داده بود. ساعت حمام 12 شب تا نماز صبح. ساعت 2 بامداد بیدار شدم حمام رفتم غسل زیارتی کردم و با همراه این چند روزه من (دمپایی) به سمت حرم امام حسین (ع) حرکت کردم. 

نفربر (دمپایی) خود را تحویل کفشداری پس از ربع ساعت معطلی دادم ، رفتم صف تحویل موبایل. از خادمان حرم وقتی دید گوشی موبایل من دوربین ندارد، به من گف: امانات لازم نیست گوشی را تحویل دهی. با ذکر بسم الله و بالله  و صلوات وارد حرم شدم . نمیدانستم ضریح کدام طرفه و باید کدام سمتی بروم (بار اولم بود کربلا میرفتم) . یواش یواش با جمعیت و با زبان ذکر گویان به سمت ضریح مولا میرفتم. 

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین - السلام علیک یا ثار الله و بن ثاره - السلام علیک یابن رسول الله - السلام علیک یابن امیر المومنین - السلام علیک یا بن فاطمه الزهرا - السلام علیک یا اخ الحسن المجتبی - السلام علیک یا سید الشباب اهل الجنه - .....

ابتدا ضریح جناب حبیب بن مظاهر ، سپس یاران شهید امام حسین(ع) ، سپس خود مولا را زیارت کردم. سیل زایران با صورت های جاری از اشک که از یک سمت ضریح به سمت دیگر ضریح میرفتند و کلماتی با مولا صحبت میکردند، را مشاهده میکردم . کنار ضریح شهدا جایی برای نماز و دعا بود . تا نماز صبح آنجا چون دیگران مشغول نماز و دعا بودم . بعد از اذان صبح هم ، جای دوستان خالی ، نماز صبح جماعت خواندیم .

نماز دو رکعتی زیارت امام حسین (ع) که  مستحب است در آن سوره یس و سوره الرحمن تلاوت شود، را خواندم . در قسمت دیگر حرم چون از علما شنیده ام که سوره مبارکه فجر در شان امام حسین (ع) است را با ذکر 15 صلوات می خواندم و هربار از طرفی یک نفر یا تعدادی از دوستان به محضر امام تقدیم میکردم . به این خاطر که همه را یاد کرده باشم و از طرفشان صلوات و سوره فجر به امام هدیه کرده باشم و بدهکار دوستان نباشم.

  


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ آبان ۹۷ ، ۱۰:۰۴

چگونه زیارت کنیم

شنبه, ۱۹ آبان ۱۳۹۷، ۰۵:۳۹ ق.ظ

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ آبان ۹۷ ، ۰۵:۳۹

سفرنامه اربعین

چهارشنبه, ۹ آبان ۱۳۹۷، ۱۰:۲۰ ب.ظ


حرم امیرالمومنین:

هنگام ظهر به همراه خانواده و برادر بزرگترم به سمت حرم جهت زیارت مولا و اقامه نماز جماعت ظهر به راه افتادیم . پس از عبور از خیابان ها و ایستگاه تفتیش (بازرسی ) و بازار ( یار همیشگی و همراه و کناری اکثر حرم ها) به ورودی صحن مولا رسیدیم. پس از قرائت اذن دخول ، تحویل موبایل به امانت داری و گذاردن کفش ها در جا کفشی وارد حرم شدیم . پس از عرض سلام و ادب به ساحت مولا به حیاط جهت اقامه نماز رفتیم . به سختی جایی برای نشستن و اقامه نماز یافتیم . تا شروع نماز حدود نیم ساعت مانده بود از فرصت استفاده کرده رو به حرم امیرالمومنین شروع به خواندن زیارتنامه کردیم . در آخر زیارتنامه، دو پیامبری که کنار بدن مطهر امیرالمومنین دفن هستند هم زیارت کردیم .

نماز جماعت اقامه شد . پس از نماز از حرم خارج شدیم . همان ابتدای بازار از زوار جهت صرف نهار دعوت میشد . لحظاتی صف وایسادیم تا غذای نذری مرسوم عراق (پلو به همراه خورشتی که مانند خوراک لوبیا چیتی خودمان است .- آخرش اسم این غذا را نفهمیدیم ) نصیبمان شد . پس از صرف نهار به سمت موکب جهت صرف چای راه افتادیم. ساعاتی بعد جهت اقامه نماز جماعت مغرب و عشاء و زیارت مجدد مولا به حرم مشرف شدیم. 


آمده‌ام، آمدم ای شاه پناهم بده  خط امانی ز گناهم بده
ای حرمت ملجا درماندگان  دور مران از در و راهم بده 
لایق وصل تو که من نیستم  اذن به یک لحظه نگاهم بده 

به ذرّه گر نظر لطف بوتراب کند *** به آسمان رود و کار آفتاب کند --{ لینک داستان}



۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ آبان ۹۷ ، ۲۲:۲۰

سفرنامه اربعین

سه شنبه, ۸ آبان ۱۳۹۷، ۰۹:۰۳ ب.ظ

ابتدای سفر:

اتوبوس زائران از کنار مرقد امامزاده حسن به سمت مرز مهران به راه افتاد. پس از دقایقی از شروع حرکت روحانی اتوبوس ما با ذکر بسم الله و چند صلوات مسافران پس از معرفی خود و خوشامدگویی شروع به سخنرانی بابت ثواب زیارت و آداب سفر و مسافرت کرد برگه ای نیز بین مسافران توزیع شد که شامل دعای سفر و آداب مسافرت است که دوستان حتما مطالعه کنند.




ابتدای سفر بود همه با شور و اشتیاق خاصی تو راه کربلا بودند . همان ابتدای راه بسته های خیراتی اعم از شکلات، لواشک! ،چفیه تسبیح حتی انار دانه شده و ... بین مسافران توزیع می شد 

روحانی محترم اتوبوس نیز برگه های گوچکی جهت ختم 1000 صلوات هر نفر و برگه هایی جهت ختم یک جزء قرآن برای هرنفر بین داوطلبان توزیع کرد..

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ آبان ۹۷ ، ۲۱:۰۳

سفرنامه اربعین

سه شنبه, ۸ آبان ۱۳۹۷، ۰۶:۲۳ ق.ظ


کوله بار سفر:

شروع به بستن وسایل مورد نیاز داخل کوله پشتی شدم کلی وسیله بود از جمله لباس گرم لباس راحتی چند دست لباس زیر و  چند جلد کتاب ( چون بنده خیلی اهل کتاب و کتاب خوانی هستم !!) 4 جلد کتاب که اصلا تو این حدود 150 ساعت سفرمون اصلا خوانده نشد فقط تو موکبمون تو کربلا توی کوله بودند به دلیل بارندگی شدید و سقف چادری موکب کمی خیس شدند . 1 جلد کتاب زیبا و نفیس راهنمای مصور زیارتی عراق  که پیشنهاد بنده به همه دوستان است که این کتاب را مطالعه کنند را همسرم گفت تو کوله من باشد که تو اتوبوس این کتاب را مطالعه کند ! { دریغ از 1 دقیقه مطالعه این کتاب تو این 170 ساعت سفرمون - قابل توجه که وزن این کتاب یا بهتر بگویم جرم این کتاب 850 گرم میباشد و تو کل سفر ، این کتاب همراه یا دوش من بود....} 1 جلد مفاتیح کامل جیبی که بین الحرمین زیارتنامه ها را از روی این مفاتیح الجنان خواندم . 2 کیلو خرمای خشک که حدود نیم کیلو باقی ماند و به عنوان سوغاتی و از کربلا برگشته به خویشان دادیم. حدود 1 کیلو نبات که فقط کمی استفاده شد و چون بارم برگشتنی سبک تر بشود به چایخانه موکبمون در کربلا دادم و .. یعنی کوله ام را وزن نکردم ولی مطمئنا بالای 12 یا 13 کیلو بود..


اتوبوس ها:

ماجرای شیرین و به یاد ماندنی این 2 تا اتوبوس اعزامی از تهران داشتند که تا حد امکان برای شما بازگو کنم. از صحن و حیاط امامزاده حسن به همراه پدر و مادرم به خیابان پشت حرم رفتیم تا سوار اتوبوس ها شویم . 2تا اتوبوس مرتب و تر و تمیز حضور داشتند . وقتی به اتوبوس ها رسیدیم مادرم که تجربه سفر زیارتی با اتوبوس زیاد دارد به ما گفت که مدیر کاروان یک برگه ( به نظرم گفت مانیفست) دارد که اسم و عکس مسافرها و ترتیب صندلی ها توش مشخصه . پس هر کس جای خودش بنشیند . بنده هم حاضرجواب سریع گفتم بعیده این کاروان همچین امکانات بالایی داشته باشد . مادرم گفت داره . من هم گفتم نداره اگر نداشت یک شکلک براتون میفرستم. اتوبوس جلوتر مسافرها را سوار میکرد و راننده اتوبوس گفت هر وقت اتوس جلوتر پر شد اتوبوس عقبی سوار شوید (به همین راحتی - بدون نیاز به هیچ برگه و لیستی یا مانیفستی) . ما چون 6 نفر بودیم اتوبوس جلو تقریبا پر شده بود ما اتوبوس عقبی سوار شدیم و ساعت 8 صبح به راه افتادیم سمت نجف ...


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ آبان ۹۷ ، ۰۶:۲۳

سفرنامه اربعین

سه شنبه, ۸ آبان ۱۳۹۷، ۰۵:۳۳ ق.ظ

شروع سفر:

چون هزینه سفر برام مهم بود یک کاروان پیدا کردیم که قیمتش بسیار مناسب بود با مدیر کاروان تماس گرفتم گفت: اتوبوس اول پر شده اتوبوس دوم هم 3 نفر ثبت نام کردم کل هزینه سفر را پرداخت کنید تا شما را هم در اتوبوس دوم بنویسم منتهی اگر به حد نصاب نرسد اتوبوس از قم حرکت میکند باید قم سوار اتوبوس کاروان بشوید . ما هم تو دل خودمون گفتیم چه بهتر توفیق اجباری میشود زیارت خانم فاطمه معصومه (س) هم میرویم .دو سه روزی برای جواب معطل کردم آخرش چون این کاروان قیمتش مناسب بود پول را واریز کردم و پاسپورت بدون ویزا را به مدیر کاروان دادم. برادر بزرگترم هم به همراه خانواده اش 4 نفری در این سفر همراه ما بودند ایشان نیز به خاطر مشکل مالی دیر برای دریافت پاسپورت اقدام کردند و چون در این سفر می خواستند همراه ما باشند ویزا را شخصا خودشان اقدام کردند و فقط هزینه اتوبوس را به کاروان پرداخت کردند به طوری که ما یکشنبه 7 صبح راهی نجف اشرف شدیم روز قبل ویزای برادرم و خانواده اش از طرف دفتر خدماتی دستش رسید ( ما چند روز استرس داشتیم نکند ویزا دیر دست برادرم برسد که الحمد لله به موقع رسید).

مدیر کاروان گفتند یکشنبه 7 صبح اتوبوس ها جلوی امامزاده حسن آماده حرکت است. از آن جهت که یک هفته از شرکت باید مرخصی میگرفتم چند روز قبل از سفر اضافه کاری کردم تا کارها محوله را جلو بیندازم (حتی جمعه هم شرکت بودم) . به همین علت آماده کردن وسایل و کوله سفر به شنبه شب که صبح فردا عازم بودیم مو کول کردم البته چند روز قبلش خانمم 2 تا کوله یکی بزرگ برای بنده و دیگری متوسط برای خودش خریده بود . وسایل را (کلی وسیله بود چون سفر اولی بودیم و ناوارد) داخل کوله چپوندم و دیگر لحظه شماری میکردم برای سفر کربلا. انگار که هنوز باورم نمیشد منم مسافر کربلا شدم ......

از آنجا که ناوارد (تازه کار) یا همون آماتور بودیم 7 صبح با برادر بزرگترم خانوادگی با مشایعت پدر مادر بزرگوارمون جلوی امامزاده حسن جمع شدیم . غیر از ما چهار پنج نفری بودند منتهی از اتوبوس خبری نبود بعد از حدود 20 دقیقه یک نفر به ما گفت مسافر فلان کاروان هستید گفتیم بله گفت اتوبوس ها در خیابان پشت امامزاده حسن منتظر هستند . ما هم شال و کلاه کرده تا سوار اتوبوس بشویم به سمت کربلا.....

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ آبان ۹۷ ، ۰۵:۳۳