ثقلین (قرآن کریم و عترت پیامبر اکرم)

ثقلین (قرآن کریم و عترت پیامبر اکرم)

رسول الله (ص) فرمودند:
نزدیک شده است که مرا فرا خوانند و من اجابت کنم. و همانا من دو شی ء گرانبها را بین شما باقی می گذارم، کتاب خدای عز و جل و عترت خود را. کتاب خدا رشته ای است که از آسمان به زمین کشیده شده و عترت من اهل بیت منند. همانا خدای مهربان مرا خبر داده که این دو هرگز از هم جدا نمی شوند تا در کنار حوض نزد من بیایند. پس بنگرید بعد از من با این دو چگونه رفتار می کنید.

آخرین نظرات

۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شعر» ثبت شده است

حدیث کسا در قالب شعر فارسی

پنجشنبه, ۱۴ آذر ۱۴۰۴، ۰۹:۲۲ ب.ظ

حدیث کساء که بصورت شعر نوشته شده است.

  تقدیم به شما محبان اهل بیت که عاشق این خاندان معظم ومعزّز هستید،لطفا تا انتها با تأمل وتفکر بخوانید لذت می‌برید و بیشتر پی به ارزش معنوی حدیث شریف کساء می‌برید.


این حدیث آمد زِ زهرای بتول ، 

فاطمه؛ صدیقه بنت الرسول  ، 

روزی آمد خانه ما مصطفی  ،

گفت با حالی شبیه اِلتجا  ،

ضعف دارم جان بابا دخترم  ، 

پهن کن بابا عبایی بر سرم ،

آن عبایی را که دارم از یمن ، 

آن عبا بر من بکش ای مُمتَحَن ، 

گفتمش بابا بلا دور از شما ، 

در پناه مهر و الطاف خدا ، 

من کشیدم آن عبا بر روی او ، 

یک نظر کردم به ماه روی او ، 

صورتی زیبا تر از قرص قمر ، 

روشن و زیبا ؛نکوتر از سحر ، 

ساعتی بگذشت و آمد مجتبی ، 

گفت ای مادر سلام و صد دعا ، 

گفتمش مادر سلامم بر شما ، 

نور چشمم ای عزیز با وفا ، 

گفت مادر خانه دارد عطر گل ، 

هست بوی  جدّ ما ؛ختم رسل ، 

گفتمش ای نور چشمم بوی او ، 

آمده در خانه  با گیسوی او ، 

رفت نزد حضرت خاتم؛ حسن ، 

گفت بابا جان فدایت ؛جان و تن ، 

گفت بابا صد سلام و صد درود ، 

بر شما ای خاتم رب ودود ، 

با اجازه رفت در تحت کسا ، 

در کنار مصطفی شد مجتبی ، 

بعد از آن آمد حسین و با سلام ، 

گفت بوی جدّم آید بر مشام ، 

گفتمش ای نور چشمانم حسین ، 

ای عزیز فاطمه ای نور عین ، 

جدّتان در خانه در زیر کسا ، 

آمده امروز شد مهمان ما ، 

با اجازه رفت در زیر کسا ، 

در کنار مصطفی شد با حیا ، 

بعد از آن آمد علی مرتضی ، 

گفت زهرا جان سلامم بر شما ، 

بوی یار مهربان آید همی ، 

بوی جوی مولیان آید همی ، 

گفتم او را یار ختمی مرتبت ، 

صاحب خُلقِ عظیم و مرتبت ، 

آمده مهمان ما بابای من ، 

آمده مانند جان در جسم و تن ، 

رفت نزد احمد و گفت این سوال ، 

چیست رمز و راز این وقت و مجال ، 

با اجازه رفت در زیر کسا ، 

در کنار مصطفی شد مرتضی ، 

بعد از آن رفتم کنار اهل خود ، 

تا بجویم با عزیزان وصل خود ، 

ما همه بودیم در زیر کسا ، 

دست خود برداشت بابا بر دعا ، 

گفت یارب اهلبیتم را ببین ، 

بهترین خلق خدا روی زمین ، 

خونشان با خون پاک من قرین ، 

جسم و جان دارند از من با یقین ، 

جسمشان را  از بدیها دور کن ، 

قلبشان را خانه ای از نور کن ، 

لطف کن بر خاندانم با کَرم ، 

تا ابد آباد گردان این حرم ، 

دشمن آنها مرا هم دشمن است ، 

پیش چشمم جلوه اهریمن است ، 

هر که در دل حُبِّشان دارد به جان ، 

می شود محبوب من در دو جهان ، 

بانگ حق برخاست از عرش برین ، 

کای ملائک بشنوید این با یقین ، 

هر چه را من آفریدم در جهان ، 

این زمین و جمله هفت آسمان ، 

کوه و دریا را اگر من ساختم ، 

نُه فلک را اینچنین پرداختم ، 

هر چه زیبائیست در شمس و قمر ،

ظلمتِ شبها و نور در سحر ، 

ساختم اینها به عشق مصطفی ، 

ساختم با مِهر این اهل کسا ، 

بانگ زد جبریل مَن تَحت الکسا ؟، 

صاحب کرسیُّ و مجد و کبریا؟ ، 

بانگ حق برخاست: زهرا و پدر ، 

معدن ایمان و کان هر گوهر ، 

حیدر و فرزند پاکش مجتبی ، 

هم حسینِ بنِ علی در کربلا ، 

گفت جبرائیل ای ربّ جلی

میروم من نزد زهرا و علی ، 

با اجازه نزد ما زیر کسا

آمد و می خواند ، پیغام خدا

گفت ای پیغمبر عالی مقام ، 

می رسانَد حق به درگاهت سلام ، 

هر چه که در کلّ عالم خلق شد ، 

از برای اهل زیر دَلق شد ، 

گفت از این خانواده تا ابد

دور شد ناپاکی و هر فعل بد ، 

جسم و روح خاندانت پاک شد ، 

نامشان بر تارک افلاک شد ، 

گفت حیدر چیست رمز جمع ما ، 

چیست مزد راوی این وضع ما

گفت هر کس نقل کرد این ماجرا ، 

در میان دوستان مرتضی

هر غمی دارد خدا شادی کند ، 

بر اسیران بانگ آزادی کند

مشکلات جمعشان حل می شود ، 

سِحر درد و غصه باطل می شود ، 

گفت مولا رستگارانیم ما

همچنان گل در بهارانیم ما ، 

شیعه با این نقل می گردد سعید

بهتر از این مژدگانی کس ندید ،


 نشر حداکثری 


التماس دعا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ آذر ۰۴ ، ۲۱:۲۲

جمعه ای دیگر گذشت و باز هم مولا نیامد

جمعه, ۲۰ مهر ۱۳۹۷، ۰۸:۰۱ ب.ظ

جمــــعه ای دیگر گذشـت و باز هم مولا نیامد

باز هــــــم آن ســــــیّد و آن مقــتدای ما نیامد

چشـــــمهای پر گـــناه ما به در مـاندند و مولا

یک نگاه ســـــــــردِ معـــــــنا دار کرد امّـا نیامد

حُســـن یوسف را طلب با دِرهم معدود کردیم

چون دراهم بود معدود  آن گل زهـرا نیامد

سیرت زیبای او عشق است ، ای عشاق عالم

چون طلـب کردیم صورت ، یار خوش سیما نیامد

بود چون باغ جـــــهان از خار و از خاشــاک لبریز

آن گل بی خــــــــار پروا کرد و در اینــــــجا نیامد

برده دل از مـــــا و ما را کرده او مجنون و شـیدا

آری آن صـــــیاد و دام و دانــه ی دلــــــها نیامد

کودکان گشـــــتند پیر و پیرها هم جان سپردند

جمعه پی در پی گذشــــت و باز هم مولا نیامد


شاعر : علی اسماعیلی


۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۰ مهر ۹۷ ، ۲۰:۰۱

مبارک باد بر مسلمین سالروز مباهله

سه شنبه, ۱۳ شهریور ۱۳۹۷، ۰۸:۵۶ ب.ظ

دکتر اکبر بهداد با تخلص «طبیب»، شاعر دیگری است که درباره این مناسبت شگرف و تاریخی شعر دارد:

حق و باطل در مدینه روبروست

اهل حق را حق پرستی آبروست

حق پرستان همچو انگشتان دست

پرتو این حق پرستان هرچه هست

اهل بیت مصطفی دانی که پنچ

رحمت للعالمین مانند گنج

مصطفی ختم رسل در پیش بود

منزلت از هر پیامبر بیش بود

درگه حق او که برتر از همه

در بغل دارد حسین فاطمه

سبط اکبر در کنار مصطفاست

دست او در دست خیر انبیاست

او در ادامه با اشاره به تعبیر «انفسنا» در آیه شریفه اشاره شده برای حضرت امیرالمومنین (ع)، آن حضرت را «جان حضرت مصطفی» می خواند و می آورد:

بعد پیغمبر علی مرتضاست

جانشین و همچو جان مصطفاست

فاطمه خَیرُ نساء العالمین

فاطمه نور سماوات و زمین

مقتدای او پسر عمش علی ست

تا قیامت مرتضی بر حق ولی ست

آیت حق اهل بیت مصطفاست

مستجاب الدّعوه ی ارض و سماست.

او در پایان این شعر چنین سروده است:

هر که را حُبّ محمد در دل است

چلچراغ روشن هر محفل است

تا ابد بر جا بماند این سرود

بر محمّد گو و آل او درود

تا توانی گو«طبیبا» این درود

درگه حق این دعا مقبول بود

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۳ شهریور ۹۷ ، ۲۰:۵۶

ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی

دوشنبه, ۱۶ بهمن ۱۳۹۶، ۱۱:۵۷ ب.ظ

ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی

نروم جز به همان ره که توام راه نمایی


همه درگاه تو جویم همه از فضل تو پویم

همه توحید تو گویم که به توحید سزایی


تو زن و جفت نداری تو خور و خفت نداری

احد بی زن و جفتی ملک کامروایی


نه نیازت به ولادت نه به فرزندت حاجت

تو جلیل الجبروتی تو نصیر الامرایی


تو حکیمی تو عظیمی تو کریمی تو رحیمی

تو نمایندهٔ فضلی تو سزاوار ثنایی


بری از رنج و گدازی بری از درد و نیازی

بری از بیم و امیدی بری از چون و چرایی


بری از خوردن و خفتن بری از شرک و شبیهی

بری از صورت و رنگی بری از عیب و خطایی


نتوان وصف تو گفتن که تو در فهم نگنجی

نتوان شبه تو گفتن که تو در وهم نیایی


نبد این خلق و تو بودی نبود خلق و تو باشی

نه بجنبی نه بگردی نه بکاهی نه فزایی


همه عزی و جلالی همه علمی و یقینی

همه نوری و سروری همه جودی و جزایی


همه غیبی تو بدانی همه عیبی تو بپوشی

همه بیشی تو بکاهی همه کمی تو فزایی


احد لیس کمثله صمد لیس له ضد

لمن الملک تو گویی که مر آن را تو سزایی


لب و دندان سنایی همه توحید تو گوید

مگر از آتش دوزخ بودش روی رهایی


« سنایی غزنوی »

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ بهمن ۹۶ ، ۲۳:۵۷

مدح امام زمان (ع)

يكشنبه, ۲۸ آبان ۱۳۹۶، ۰۴:۱۲ ق.ظ

من گریه می ریزم به پای جاده ات، تا 

آئینه کاری کرده باشم مقدمت را


اوّل ضمیر غائب مفرد کجائی؟

ای پاسخ آدینه های پر معمّا


بی تو سرودیم آنچه باید می سرودیم

یعنی در آوردیم بابای غزل را


حتمّی ِ بی چون و چرای سبز برگرد...

راحت شویم از دست اما و اگرها



آب و هوای خیمه ی سبزت چگونه است؟

اینجا گهی سرد است و گاهی نیست گرما


بهر ظهور امروز هم روز بدی نیست

ای تکسوار جاده های رو به فردا


آقا، صدای پای سبز مرکب توست 

تنها جواب اینهمه "می آید آیا؟"


یک جمعه می بینید نگاه شرقی ِ من 

خورشید پیدا می شود از غروب دنیا


آقا نماز جمعه ی این هفته با تو

پای برهنه آمدن تا کوفه با ما


                                                    علی اکبر لطیفیان


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ آبان ۹۶ ، ۰۴:۱۲

سلام من به چهار امام بی حرم (غربت بقیع و مدینه)

يكشنبه, ۲۸ آبان ۱۳۹۶، ۰۴:۰۷ ق.ظ


شده دم به دم این نگرانی ام، که مدینه ندیده بمیرم

به هوای آن همه آرزو، نشود که بهانه نگیرم

مدینه! ای روضه ی ناتمام من

به شوکت و به غربتت سلام من

(ای مدینه ای، شهر روضه و گریه ی بی صدا

ای مدینه ای، سرزمین غریب رسول خدا )


به خدا که تحمل غربتت، برده طاقت عالم و آدم

ای حکایت غربت فاطمه، روضه خوان تو بوده محرم

کاش میشد و کبوتر بقیع بودم

تمام عمر نوحه گر بقیع بودم

(ای مدینه ای، شهر روضه و گریه ی بی صدا

ای مدینه ای، سرزمین غریب رسول خدا )


بنشیند اگر دل خون من، به مقابل گنبد خضرا

به تسلی داغ پیمبرم، جان فدا کنم از غم زهرا

سلام من به چار امام بی حرم

سلام من به مادر شهیده ام

(ای مدینه ای، شهر روضه و گریه ی بی صدا

ای مدینه ای، سرزمین غریب رسول خدا )


شاعر: میلاد عرفان پور

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ آبان ۹۶ ، ۰۴:۰۷